تبليغاتX
نامه های آسیاب من

نامه های آسیاب من

تمام گیانگم ایلام ئه ر هرزه وقربانت هناسم کم وفدای نلاته گرم شیرانت

بدون شرح

 

حرف هایی هست که برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم . و حرف هایی هست برای نگفتن ، حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند . و سرمایه ماورایی هرکس حرف هایی است که برای نگفتن دارد . حرف هایی که گفته نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند .

(شاندل شاعر و نویسنده فرانسوی کتاب آفرینش )

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:20  توسط علی حیدر قنبری  | 

من و مستی

 

شب تاریک بود و ره باریک بود و من مست

                      قدح از دستم افتاد و نشکست

نه شب تاریک بود و نه ره باریک بود و نه من مست

                                    قدح از دستم افتاد و شکست

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 14:50  توسط علی حیدر قنبری  | 

حروف والی دانشکده من

 

دیروز از خود پرسیدم حروف والی کدامند ؟

ناگهان یاد دانشکده افتادم

آن وقت فهمیدم که دانشکده من هم حروف والی(آنهایی که نوشته می شوند اما خوانده نمی شوند) دارد که عبارتند از :

احترام به نظر دانشجویان

نشریات دانشجویی 

غذای دانشجویی

تشکل های  دانشجویی

هیات علمی دانشکده

. . .

. . .

.  . .

و از همه مهمتر حرمت برادر دو شهید بودن

 

آه که عقل اینها را نمی فهمد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 16:29  توسط علی حیدر قنبری  | 

قصه های دوشنبه

 

این سخن زیاد به گوشتان خطور کرده است که معلمی شغل انبیاست .معلم ُ واژه ای در مقاطع گوناگون تحصیلی به شیوه خاص آن مقطع تلفظ می شود . در دوران دبستان  آموزگار تلفظ می شود  در دوران راهنمایی معلم . در دوران دبیرستان دبیر و در دوران دانشگاه استاد .

اما من معتقدم که معلم کسی است که علم می آموزد .اخلاق می آموزد و به طور خلاصه انسان می سازد تا جامعه ساخته شود .

امروزه در دانشگاه ها ( لااقل دانشکده محل تحصیل بنده ) احساس می کنم که دودسته افراد در دانشگاه تدریس می کنند : دسته اول آنهایی هستند که فقط تدریس می کنند و بیشتر برای پر کردن رزومه کاریشان آمده اند و  من به آنها می گویم مدرس به طوری که دانشجو بعد از پایان ترم احساس می کند که اگر در کلاس این درس ها شرکت نمی کرد فرقی با شرکت کردنش در کلاس نداشت .

اما دسته دوم معلمند . به این معنی که علاوه بر تدریس کردن کلاسی که به آنها واگذار شده است به دانشجو پروری می پردازند و از نوع رفتار و تدریس شان می توان احساس کرد که برای وطن و انسانیت هزینه می کنند .

معلم خوب ( نه مدرس خوب ) دانشجوی خوب می سازد و دانشجوی خوب آینده خوبی را برای وطنش رقم خواهد زد و ازهمه مهمتر معلم خوب بوسیله مدیر خوب به دانشگاه یا مدرسه دعوت می شود .

اما بنده به عنوان یک دانشجو احساس می کنم که در مدت تحصیلم مخصوصا ترم های آخرم از تعداد معلمانم کاسته شده و بر تعداد مدرسانم افزوده شده است.

هرچند که احساس می کنم که نظراتم به عنوان یک دانشجو بی اهمیت است و این احساس را در بسیاری از همکلاسی هایم دیده ام ...

به هرحال

بسیار اتفاق افتاده است که فلان درس را بالاجبار با فلان مدرس بگذرانم و فقط به فکر اخذ نمره باشم تا کسب علم چون همانطور که از اول مشخص کردم - مدرس خوب فقط ممکن است نمره ی  خوب بدهد اما معلم خوب اگر نمره اش هم به مزاج دانشجو نباشد - از لحاظ وجدانی راضی است که بر معلوماتش افزوده شده است .

دانشجو در کلاس درس مدرس عاقل است. چون هزینه فایده می کند . اما من معتقدم که دانشجو باید در کلاس درس احساس کند که بر داشته ها و معلوماتش افزوده می شود و راه آینده برایش روشنتر می شود . با این وصف اعتقادم این است که عقل هیچی نمی فهمد .

آینده مملکت چه بخواهیم و چه نخواهیم  در دست همین دانشجویان است که دبستانی های دیروزند. همان هایی که امید امام انقلاب به آنهاست. این دانشجویان که سکان داران آینده مملکت هستند نیاز به معلم خوب دارند نه مدرس خوب . واین احساسات یک دانشجوی خبرنگاری  دانشکده خبر است که خواهان دفاع از حقوق مشروع و قانونی صنفی اش  است . همان دانشجویی که معتقد است که عقل هیچی نمی فهمد .

ای کاش که عقل اینها را می فهمید . . .

ای کاش . . .

افسوس که عقل اینه را نمی فهمد .چون . . .

 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:44  توسط علی حیدر قنبری  | 

لطفا دفاع نکن . . .

 

گاهی اوقات کسی یا کسانی  می خواهند از حق و  حقوق  کسی

 یا کسانی - قشری یا . . .دفاع کنند .

اما به عمد یا سهو از آنها بد دفاع می کنند.

اما من می گویم لطفا اگر قصد دفاع از کسی یا قشری یا گروهی یا ...

داریم - لطفا بد دفاع نکنیم .

چون :

بد دفاع کردن کوبنده تر از حمله کردن است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:5  توسط علی حیدر قنبری  | 

ما و دکارت

 

دکارت : من می اندیشم  پس هستم .

علی حیدر : من شهریه ام را پرداخت کرده ام پس هستم .

علی حیدر : من فیش ( ژتون ) غذا دارم پس هستم .

آقای دکارت ببخشید !

ولی اگر شما جای بنده و بنده ها مشغول تحصیل بودید . . .

آه که عقل اینها را نمی فهمد . . .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:20  توسط علی حیدر قنبری  | 

آمارها و . . .

 

آمارها نشان می دهد که نرخ بیکاری . . .

آمارها نشان می دهد که نرخ امید به  زندگی . . .

آمارها نشان می دهد که نرخ . . .

آمارها نشان می دهد که نرخ . . .

آمارها نشان می دهد که نرخ . . .

نتیجه:

آمارها دروغ نمی گویند بلکه این دروغگوها هستند که آمار می سازند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 13:15  توسط علی حیدر قنبری  |